.....

.........<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دايره اي كشيده ام با خورده هاي مونده از

جون به لب رسيده ام

خطي سياه كشيده ام بر دفتر نشــانه ها

با قلب آسيب ديده ام

خسته تن و شكسته دل با قامتي خميده از پنجه ء بي رحم زمان

از پا دگــر افتاده ام

من كه به نام زندگي زنده ام اما نيمه جان

مي كوبه بر حس تنم صداي پاي رفتنم راه درازي مونده و

 چيزي نمونده از تـنـم

كنار بركه ء سراب در حسرت يه جرعه آب

پژمرده از شكفتنم

چون وادي رفته به خاك 

پنجره اي نداره اين خونهء آوارگيم

بروي صحنهء زمين ، ديوارهء شك و ظنين

كشيده سر به آسمان با آجرهاي آهنين

حضور غايب منو مثل حس طفوليت

                                      نديده اند اهل زمين  

در لحظه هاي واپسين پرسيده احوال منو

همسايه ء پهلو نشين ...

مي كوبه بر حس تنم صداي پاي رفتنم راه درازي مونده و

 چيزي نمونده از تـنـم

كنار بركه ء سراب در حسرت يه جرعه آب

پژمرده از شكفتنم

چون وادي رفته به خاك.

 

                                          " بيژن مرتضوي "

...........................................

هلال بازم رفتن ؟ آخ امون از دست ما آدما ...... راستی گلناز کيه من نميشناسم ؟؟؟؟!؟؟!؟!06.gif ... مشاور جان چی شده اخه من که چيزی نگفتم چرا اينقدر شاکی هستی ..... اينفوی نازنين مرسی که اينقدر زيبا جواب ميدی . حدبی نهايت بی نظير ممنونم .... مرد فضايی مرسی که هستی .... نرگسم از تو هم ممنونم که ميايی انشاا... مشکلات زود حل ميشه .... تا بعد يا حق ....

 

 

 

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هلال

ديروز داشتم به مادرم که گله می کرد از دوباره رفتن ٬می گفتم ٬ چه فرقی داره اينه اينجا باشم و دلم اونجا ؟؟؟

هلال

ولی .. راست گفتی خانومی ٬ امون از دست ما آدما ... اون قدر ماسک و نقاب و قالب و رو بند و نقاشی و اين چيزا ديدم که باورم کم اومده ...

بودای خاموش

سلام آدم برفی عزیز خوبی؟ از دیدن وبلاگ قشنگت خوشحال شدم بخصوص شعر زندان است .... قشنگ بود به امید دیدار

info

سلام ؟؟؟؟؟؟؟ تقديم به آدم برفی با احساس: خوابی ديدم...خواب ديدم در ساحل با خدا قدم می زنم.بر پهنه آسمان صحنه هايی از زندگی ام برق زد.در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن ديدميکی برای من و ديگری متعلق به خدا.وقتی آخرين صحنه در مقابلم برق زد ،به پشت سر وبه جای پاهای روی شن نگاه کردم.متوجه شدم که چندين بار در طول زندگی ام فقط يک جفت جای پا روی شن بوده است.همچنين متوجه شدم که اين در سخت ترين وغم انگيز ترين دوران زندگی ام بوده .از خدا سوال کردم :خدايا،تو گفتی اگر به دنبال تو بيايم ،در تمام راه با من خواهی بود. ولی ديدم که در سخت ترين دوران زندگی ام ،فقط يک جفت جای پا وجود داشت.خدا پاسخ داد:بنده ی بسيار عزيزم، من در کنارت هستم و هرگز تنهايت نخواهم گذاشت.اگر در آزمونها و رنجها،فقط يک جفت جای پا ديدی ،زمانی بود که تو را در آغوشم حمل می کردم. (قسمتی از کتاب جای پا)

امير

سلام ... قصه تلخ ما آدمها رو فقط خودمون می تونيم تحمل کنيم ... تازه از تو شنیدم ... هلال باز رفتن؟ ... اميدوارم نگرانی نداشته باشی ... تا بعد ... ياحق

سکوت بلند

سلام . قشنگ بود....ما آدمها از دور به هم نگاه می کنيم اگه چيزی ما را به طرف مقابل جزب کرد به سوی رسيدن به آن تلاش می کنيم ، ولی بعد از مدتی اگه دل نبديم بايد گذاشت و رفت ، اما جای پای افکار ما در وجود طرف مقابل بر جای می مونه ، پس چه خوب که جای پاهای ما به قشنگی یاد بشند . قشنگ تر از اون اینه که ما اونها را ترک نکنیم و اونها مارا ترک کنند که همیشه حس دوست داشتن داخل هر دو موج بزنه و خاطره ای زیبا از ما به جای بمونه .

سکوت بلند

من شاکی نيستم ..........زدست دیده و دل هر دو فریاد ///که هر چه دیده بیند دل کند یاد******بسازم خنجری نیشش زه فولاد /// کنم در دیده تا دل گیرد آرام********* نوشته های تو منو یاد غمهای میندازه که ، همیشه از یاد آوری هر کدوم از اونها خورشید غم تو من طلوع میکنه و اجازه غروب نداره تا وقتی که یه نفر دیگه شروع به خاطره شدن تو افکار من بکنه و بعد از مدتی خود اون هم برای من بشه یه خورشید غم ......................تا غروب قشنگ ترین خورشید یاعلی

بودای خاموش

سلام چرا دیر به دیر به روز می کنی؟

info

سلام ؟؟؟؟؟؟؟. خواستم در مورد شعر((زندان است)) بگم که فوق العاده است نوع جمله بندی و علامت هايی که تو اين شعر استفاده کردی زيباييش چند برابر کرده بخصوص قسمت آخر شعرت:دلکم زندان است.دلکم!زندان است.