ای بابا

دوستهای منم شدن نابغه های روزگار

تو کل این مدت خبر نگرفته فقطم وقتی زنگ زده که یا کار داشته یا دلش گرفته یا نیاز به گوش شنوا ژاشته بعد شاکی ِ که من زنگ نمیزنم و یه ماهه ازش بیخبرم! 

دست پیشم گرفته خدایی نکرده پس نیوفته! 

اینهمه عدد سال دوستیمون رفته بالا هنوز نمیدونن وقتی من نیستم یعنی یه مرگمه یعنی یه چیزی شده! نمیدونن وقتی یه چیزی هست نمیتونم زنگ بزنم و مثل اونا شروع کنم به ناله کردن!

من یاد گرفتم که آدما مسولیتی در مقابل مشکلات من ندارن و توقع داشتن مصادف میشه با سنگ رو یخ شدن!تازه از کی توقع داشته باشی؟ از آدمایی که منفعت طلب ترین موجودات رو زمینن؟

جالبن آدما 

یعنی کسایی که دور ور من میان البته! همشون یه صفت مشترک دارن! پروان! البته همراه با متوقع بودن! 

لی کاش روی اینو داشتم که بهشون بگم و یادشون بیارم تموم وقتایی که میتونستم گله کنم و نکردم 

درسته آدم اینجوری که دلخور میشه عقب و عقب تر میکشه و تنها میشه اما تنهایی شرف داره به تشنج به اینهمه بحث 

حالا که چی شلوغش کردی که چهار روزه خبر نگرفتیم 

خب توهم نگرفتی 

مگه تو خبر داری من چم شد و چی کشیدم 

بقول او ما که بندری نزدیم این مدت 

والا تننمون به هزار شکل لرزید و هزارتا اتفاق افتاد، نگفتم و نمیگم چون یاد گرفتم نگم یاد گرفتم که توقغی نداشته باشم از دوست جماعت

چی بگم 

جز اعصاب خوردی چیزی هم دارین؟

میدونی حق میدم بهتون چون اینقدر ظاهر گرایین که فکر میکنید وقتی یکی اومد پیشتون و خندید و از دردهاش نگفت و نزاشت سفره دلش باز شه میگین خوبه بابا اینکه چیزیش نیست!

چی بگم

/ 2 نظر / 5 بازدید
الف ب

به دل نگيريد ... ذات انسانها اينگونه ست .

الف ب

تنها بعضی از مردم باران را حس میکنند... بقیه فقط خیس میشوند... من رو ياد شما انداخت اين نوشته