....

یارب از ابر هدایت برسان بارانی

پیشتر زآنکه چو گردی زمیان برخیزم

به ولای تو که گر بنده ی خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

                                         « حضرت حافظ »

 

دعا کنید که خیر بیاد جلوی پام بد جوری قاطی کردم .

/ 15 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرآبان

سلام دوست عزيز ما فعلاْ اپ نمی کنيم تا يکی دوهفته ديگه مرسی خبرمون کردی اميدواريم هرچی به صلاحته همون برات پیش بياد

آفتاب پرست

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد... بسوختيم در اين آرزوی خام و نشد... فغان که در طلب گنجنامهء مقصود... شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد...

چای تلخ

سلام دوست من..اميدوارم که خيرو نيکی بياد سراغت از اين داغون بودن در بيايی... ****من نميدونم چرا همه فکر ميکنم کسی که چای تلخ روزی مينگاشت افسرده است..دلزده است نا اميد است....نه...من خيلی هم شادم...خيلی هم خوشحالم به قولی مشکلات زندگی را ساده از کنارش ميگذرم.....فقط دوست داشتم تلخ بنويسم وبلاگم به خاطر مسايل شخصی تعطيلش کردم......مستدام باشی دوست حافظ دوست من

چای تلخ

دلگير نشدم دوست خوبم فقط گفتم شايد تو هاله ای از ابهامات ذهنت مارا جزو آن دسته ميدانی که گوشه گيرن و در خود شکسته...من هنوز هستم با تمام جوانی و شادابيم....تو هم هستی.....تميدوارم که به مراد دلت برسی

ياسمين

همه اين روزا يه جورايی دلشون می گيره.

امير

چيزی نيست ... به اندازه ی يه چشم به هم زدن ... حالا ببين

چای تلخ

پسرك پريد لبه‌ي جوي آب و سعي كرد تعادلش را حفظ كند و شروع كرد به راه‌رفتن. دخترك اما لبه‌ي ديگر جوي آب را انتخاب كرد؛ دوست نداشت پشت سر پسر باشد. فكر كرد اينجوري هميشه كنار هم هستند. سرش را كه بلند كرد، انتهاي جوي آب در آن خيابان طويل درست پيدا نبود اما، يك چيز كاملاً مشخص بود؛ آنها موازي همديگر مي‌رفتند، با فاصله يك جوي آب از هم. رسيدني در كار نبود، حتي تا قيامت!

چای تلخ

ته سيگاری عمودی به زير سيگاری آمد . گاهی شعر اينگونه به پايان می رسد

شايد دوست آدم برفي

سلام دعا مي كنم ولي نشين كه آب مي شي ، برو دنبال خير ، برو دنبال يخچال كه خير در يخچال است براي آدم برفي يا در قطب