دبه کردن

نمیدونم چرا همه چیز هی نمیشه! 

دبه درآوردن جز کدوم دستاورده های آدمی بوده که انگار مثل ذرت تو روغن یهو هولوفتی از زیر بغل همه باد میکنه میاد بیرون؟

عجیبه

فکر میکنم 

و فکر میکنم 

و فکر میکنم

شرکت با اونهمه پرسنل و دبدبه و کبکبه و اینهمه دبه کاری؟ 

نمیتونم پیش بینی کنم حجم قضاوت ها رو در اوقات پیش روم، همش به کنار ظهر دلم  میخواست بشینم کف زمین اشک بریزم برای پس از اینش!!!  گرچه به معنای واقعی کلمه دبه کردن توافقاتو!  و من موندم چه باید کرد!! ساعت 10.5 امروز! یعنی روز دوم کاری من!

میفهمی؟

قلبم به درد میاد 

بغض گلومو فشار میده و فکر میکنم 

من واقعا نمیفهمم 

نمیدونم کی باور میکنه و کی نمیکنه و چقدر میخوام حرف بشنوم و داغون شم اما باور کن نمیشد موند وگرنه من به خیلی چیزا راضی شده بودم 

میفهمی؟

چقدر سخته میون گرفتاری های مغزیت نگران قضاوت ها هم باشی 

دردناکه

حسی که دارم قابل توصیف نیست 

کاش خونمون اتاق تهی داشت برای یه مدت زیاد دلم میخواد با خود خودم باشم فقط 

احساس کسی رو دارم که زنگ زدن بهش که تو بخت آزمایی برنده شدی بیا جایزتو بگیر و رفته که بگیره بهش گفتن ما به کسی که چشماش مشکیه کادو نمیدیم 

دمتون گرم ایالناس

/ 0 نظر / 22 بازدید