برف

برف می بارد ،
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ .
کوه ها خاموش ،
دره ها دلتنگ ،
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ...
بر نمی شد گر ز بام کلبه ها دودی ،
يا که سوسوی چراغی گر پيامی مان نمی آورد ،
رد پاها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان ،
ما چه می کرديم در کولاک دل آشفته دم سرد ؟
آنک ، آنک کلبه ای روشن .
روی تپه ، رو به روی من ...
در گشودندم.
مهربانی ها نمودندم.
زود دانستم ، که دور از داستان خشم برف و سوز ،
در کنار شعله ی آتش ،
قصه می گويد برای بچه های خود عمو نوروز ،
 گفته بودم زندگی زيباست.
گفته و نا گفته ای بس نکته ها کاين جاست.
آسمان باز ،
آفتاب زر ،
باغ ها گل ،
دشت ها بی در و پيکر ،
سر برون آوردن گل از درون برف ،
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب ،
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار ،
خواب گندم زارها در چشمه ی مهتاب ،
آمدن ، رفتن ، دويدن ،
عشق ورزيدن ،
در غم انسان نشستن ،
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبيدن ،

                                         «سیاوش کسرایی »

....................

چقدردلم برای برف تنگ شده. ممنونم از اینفوی عزیز که تو پست قبلی اینو برام فرستاده بود هرچی میخونم بیشتر دل تنگ سرما میشم . ای بابا

  

 

/ 25 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فانوس

توی خرداد هم يا برف افتادن عالمی داره ها ! سفيدش نيرو زاست سبکيش عبرت آموز سرديش شادی بخش تا بدونيم بايد پاک بود تا بدونيم بايد سبک بار بود تا بدونيم بايد نسبت به کينه و بدی سرد و بی تفاوت بود يادمه يه روزی اين شعر کسرايی رو همه اش رو حفظ بودم باور نميکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟ همه اش رو شايد پانزده شانزده صفحه هم بيشتر باشه ... ولی بودم خوب می خواهی الآن بخونم ؟؟؟

علیرضاآذر

سلام من هم گله ای تو نیستم . هم گله ای هیچ کس نیستم ازاین به بعد منم و آتا یا و شما

راش

برف تمام شب را می پوشاند ردپای تو در تاريکی ديده نميشود چشمانم پشت پنجره دودو می زند وبرف تمام شب رامی پوشاند... به من سربزن

...

چيزی زماه بودن تو کم نمی شود گيرم که برکه ای نفسی عاشق ات شده ست

مهرآبان

سلام دوست عزيز تو فصل بهار هم دست از سر برف بر نمی داری؟

آفتاب پرست

تو ميخوای دم زندگی کردن ما رو ياد جهنم بندازی! بازم مثل اينکه دلت ميخواد بريم ميدون تجريش پاهات تاول بزنه!!!!هاهاها؟؟؟؟؟؟ متن قشنگ بود...اما لعنت به سرما!

اينفو

ای بابا ... . قابل شما رو نداشت. اين شعر رو وقتی می خوندم ياد هوای زمستونيه وبلاگت افتادم خيلی خوشحالم که از اين شعر خوشت اومد. اصلا قابل شما رو نداشت. دم سياوش کسرايی گرم که اون اين شعر زيبا رو سروده