زندگی یعنی چی؟!!

 

گرفتار، وحشت زده ، مبهوت<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از شعبده ی زیستن

به چشم دیدن

گوش شنیدن

به دست سودن

به یعنی بوییدن

به زبان چشیدن

به قصد دریافت آن که

                      " زندگی چیست "

چه می تواند باشد؟!

گرفتار ، وحشت زده ، مبهوت

                          " مارگوت بیکل "

 

غلتک گذاران و ثانیه ها که دارن زندگی رو رقم می زنن خیلی تند تر و سریع تر از این می گذره که بشه نگه اش داشت و بازرسیش کرد که آقا تو یعنی چی ؟

زندگی تو لحظه ها معنا می گیره تو ثانیه هایی که خیلی زود دیر می شن توی اکنون ها یی که یذره بزرگتر از حوضچه است توی لبخند و اشک تو شادی و غم ،  توی موندن و بی خودی نبودن.

زندگی رو نمیشه معنی کرد جز تو لحظه ؛ زندگی یه حکم کلییه ، یه دین بزرگ که تا ... برگردن ماست ، یه لحظهء کش دار اما کوتاه .

..............................................................................

 

راستش هر چی فکر کردم و نوشتم دیدم بازم معنیش نیست کلی این مخمو تلیت کردم که مثل یه بچه ی خوب مساوی بزارم جلوی زندگی و بگم زندگی مساوی است با....... . اما نتونستم معنیش کنم خیلی وقت ِ دارم بهش فکر می کنم اما همیشه کمتر به نتیجه می رسم همیشه اونی که آدم تو ذهنش ِ درست و حسابی رو ورق نمی شینه مخصوصا اگه این مخ یه جاهای دیگه هم باشه   ... !!!!!!!!!03.gif .

 از اون دوست عزیز هم تشکر می کنم که بهم سر زد اما نفهمیدم که شعر حافظ چه ربطی به معنای زندگی از طرف من داشت؟!

 راستی یه معذرت خواهی هم به همتون بدهکارم چون سر نمی زنم باور کنید این کافی نت بد جوری چتیده نیم ساعت بشینم اگه بتونم یه آبدیت بکنم چه برسه به کامنت گذاری دیگه شرمنده. انشاءالله هر چه زودتر از شرمندگی تون در میام .08.gif08.gif02.gif09.gif  . 

                               مخلص همه شما آدم برفی

                                                                      تا بعد یا حق .... .

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sadegh

حاجی..................... دلتنگم.................. به قدر دنيا دلگير................................ ديوونه ديگه ذوقی نداره................... باورم نميشه هنوز............ رفتنش.... انگار ديروز بود که داشت

aftab parast

زندگی يعنی لجنزار!!!من دوباره اومدم!

ye gharibeh

سلام دوست من. خوبه که بازم نوشتی با مشکلاتی که داری. و فقط ميخواستم بگم زندگی هر لحظه اش يک رنگه پس هيچوقت خودتو به سختی ننداز که يه مساوی جلوی زندگی بزاری. چون مساوی با هيچ چيز نيست. زندگی يه سيب سرخ است که به هوا پرتاب شده و هی چرخ ميخورد و جالبه که بعضی وقتا به دست بعضی ها ميرسه بعضی وقتها از دست بعضی ها ميافته و خودت باقيشو تفسير کن. تا بعد...

امير

آره .. جلوی بعضی مساوی ها چيزی نميشه گذاشت ... جز خودشون ... آدم برفی ... سر نمی زنی؟(چشمک)

نرگس

سلام خوبی عزيز. شرمنده دشمنت. خوش ميگذره؟ من دوباره برگشتم هر وقت وقت داشتی بيا يه سر بزن. خوشحال ميشم. شاد و پيروز باشی.

درنا

سلام... آپدیت شد...و.... خيلی ممنونم که به من سر زديد...

MoOnSa

سلام .زندگی از اون چيزاست که فقط وقتی مردی ميتونی بگی.چی بوده . بيخود خودت رو خسته نکن . جواب اين يکی رو تو کتابهای نيچه ومارکس و ... نميتونی پيدا کنی . من تا شنبه تهرانم .

باغ بي برگي

در انتهای هر سفر در آينه دار و ندار خويش را مرور می کنم اين خاک تيره اين زمين پاپوش پای خسته ام اين سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرين سفر در آينه به جز دو بيکرانه ی کران به جز زمين و آسمان چيزی نمانده است گم گشته ام، کجا نديده ای مرا؟"

باغ بي برگي

خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش. ماييم كه پا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم هر پسين . اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟ اي راز اي رمز اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين

باغ بي برگي

هيچ وقت. هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد . امشب دلي كشيدم شبيه نيمه سيبي كه به خاطر لرزش دستانم در زير آواري از رنگ ها ناپديد ماند ....