عجیبه!

چی میشه که آدم از یه سری از آدما بدش میاد؟ 

بدی نکردن ا، یا حتا برخورد آنچنانی آدم باهاشون نداره اما ارتباط برقرار کردن و وارد ارتباط شدن باهاش سخته!! 

عجیبه برام ف... رو که میبینم کلا روحیاتم عوض میشه عصبی میشم و حتا حرف زدنش تو اعصابم میره 

غبطه میخورم؟ آخه به چیش!

حسودیم میشه؟ بازم به چیش؟

نمیدونم 

خودم بیشتر عصبی میشم از این حالت اما جالبه برام 

هر جوری نگاش کنی تو اعصابه! حرف زدنش و کاراش و برخوردهاش انگار همه ادمشن!

چی بگم 

حکایت بعضی آدما روایت نشده چندش آوره! آدم تو ناخودآگاهش انگار باهاش دعوای ناموسی کرده!

عجیبه!

وقتی فکر میکنم به زندگیم و اینهمه پیچ و خم و غم درونمو مرور میکنم و بیخیالی همین ادمای کوته و میبینم که به همه چیز با حداقل تلاش انسانی رسیدن و میرسن شک میکنم به ز ن دگ ی! 

خاله میگه آدم آب دل خودشو میخوره! دل ما لجن تولید میکنه که بوی گه شاممونو پر کرده!؟

گمونم شبیه ادمای حسود دارم حرف میزنم نمیدونم 

شاید بهش حسودیم میشه واقعا! 

به داشته هاش در مقابل نداشته هام، به غروری که داره و من برای داشته هام کمترین افتخارو دارم 

نمیدونم 

جمع دخترها همیشه منو به فکر وادار میکنه 

فکر به تموم سطحی که توش خوشن! 

ناخن کاشته و لاک!مهمونی و لباس های رنگ به رنگ و بیخیالی درقبال آنچه میگذره 

نه اینکه از منم بدم بیاد نه! فقط فکر میکنم دنیا مال کیه! 

و همیشه جوابم یه چیزه! 

اونا!!!

اما دلم میخواد خیالم برای یک روز هم شده مثل اونا راحت باشه! 

اینقد راحت که حتا به ظرفای نشسته خونه... فکر نکنم به حرف های بقیه توجه نکنم و با خیال راحت و نترسیدن از هزینه ی فرنچ ناخن آرایشگاهمو رزرو کنم و دنبال پالتوی سرخابی بگردم! 

همیشه اینا رو اینجا مینویسم ا! شاید این هزارمین باره و بازهم شاید ثوباره ها بنویسم 

میدونم که من آدم این زندگی نیستم اما دلم میخواد این تفاوت های تقریبا عجیب رو گاهی با همه ی احترامی که براشون قایلم بزارم کنار 

فقط گاهی خیالم از هفت دولت آزاد آزاد آزاد باشه

هربارکه داداش وسطی بهم میگه چرا شیرینی نمیپزی ما یه بار ازت بیسکویت خواستیم یا داداش کوچیکه میگه زحمت بکش جای اینا یه غذای مشتی درست کن به خودم بیشتر افتخار میکنم اما یه وقتام فکر میکنم به کسایی مثل ف... که هفتاد دولتو بوسیدن و گذاشتن زیرشون و دغدغه اشون ویدیو کال با دوربین پشته گوشیه!

 


/ 0 نظر / 15 بازدید