غرور....

يه روز و روزگاری دوتا عروسک بودن ، يکی از جنس چوب و ديگری از جنس گِل.
يه روز عروسک چوبی خطاب به عروسک گِلی ميگه : درسته که تو هم الان مثل من يه عروسک هستی اما به محض اينکه اولين قطرات آب به پيکر و وجود تو بخوره تو به صورت گِل روان و شل در ميای و از اون عروسک گِلی ديگه اثری نميمونه.
عروسک گِلی در جواب می گه : درسته که اگر به من آب بخوره من از بين می رم و ديگه از من چيزی به عنوان يه عروسک باقی نمی مونه اما با گِل من چيزهای مختلف ديگه ای درست می کنن و بچه ها ميتونن باز هم با من سر گرم بشن و شاد باشن اما تو تا ابد يه عروسک چوبی باقی خواهی موند و تو اون فضيلتت رو با غرور بی جات از دست دادی....

             ممنونم ار این کامنت زیبا

                                                 تا بعد یا حق ..............

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چای تلخ

سلام آدم برفی جون...چای تلخ کم پيدا نيست...هست..دل و رمق نوشتن نداره...فعلا که فصل توست..فصل جولان داد تو....بتاز ما پشت سرتيم رفيق

مهرآبان

سلام دوست عزیز زندگی ، زنجیره ای از آغاز هاست تا به رویاهایمان رنگ واقعیت بخشیم امیدواریم تمامی آغازهای تو از نیزه های آفتاب پر فروغ تر گردد و تمامی رویاهای تو گرمی پیروزی رانوید دهند

چای تلخ

ما مخلصتيم رفيق..... همين که هستی برای ما يه دنيا ارزش داره ...... ممنونم از اينکه ميايی ميرويی به هيچ توقعی...لطفت مستدام

آفتاب پرست

حالا کامنت های منو عوض ميکنی؟؟؟همه از خداشونه من براشون کامنت بذارم بدبخت!!! اونوقت تو فحشهای منو پاک ميکنی؟؟ ای...! اينو خودم سانسوريدم!

شايد دوست آدم برفي

سلام چون اسمت آدم برفي اينو برات مي نويسم هر كسي شبيه خودش مي ميرد ، من با آدم برفي موافقم يعني عروسك گلي غرور نداشت!!!!!!

يه غريبه

سلام از اف لاينهات ممنونم. از طرح جديد (ابی) وبلاگت هم خوشم اومد اگر چه .... خودت ميدونی. شاد باشی و سر بلند ..