تغییرات مشهود

خانومها سه جفت جوراب 5 تومن خانوها پول دوختشم نیست

نرم و لطیف!!خانوم ها پنج تومنه فقط!

خانوم ها سیاتیک دارم دست کنید تو کیفتون یه هزاری بدین شهریه دخترمو میدم کار سنگین نمیتونم بکنم یه فال فقط 1000 تومن جای دوری نمیره! هزار تومن پولی نیست! 

فکر کردم آخرین باری که خریدم پونصد بود!  برمیگردم عقب و فکر میکنم اولین بار کی بود که فال حافظ دیدم؟ یهو یاد همون موقع ها میوفتم که خودکار بیک 25 تومن بود و همیشه مامان میگفت زمان ما 2 ریال بودخودکار! هیویدا خدابیامرز وقتی محاکمه شد خودکار بیک از جیبش درآورد و گفت اگه تونستین قیمت همین خودکارو ۲ ریال نگه دارین راست میگین! خدا رحمتش کنه مرد بود!!

و من همیشه فکر میکردم 2 ریال مگه داریم؟اون موقع ها ۲ ریال مامان برام غیر قابل فهم بود چون کمترین سکه زمان ما 5 تومنی بود من هیچوقت 1 تومنی ندیده بودم!یا دیدم هم اینقدر کم بود که شکلش یادم نیست

اما حالا فکر میکنم من واقعا به فال 20 تومنی یادم هست و بچه های الان اصلا زیر25 تومنی رو ندیدن

اقاهه داد میزد همچنان که غرق شده بودم تو فکرهام و دبستان مطهری و اقای جلیلی بابای مدرسه که لواشک لوله شده میفروخت 5 تومن!

بزرگ میشیم و حالا ما به بچه ها میگیم که فال 20 تومن بود و اونا فکر میکنن 20 تومن وجود داشته؟

من میگم کی مرد بود که فلان چیز قیمتش ثابت موند؟اصلا قیمت چی ثابت موند که بگم؟

از مترو میام بالا تو یه خیابون قدیمی و فکر میکنم اینجا چقدر تغییر کرده؟ آدم های خودکار بیک ۲ ریالی دیده مثل مامان اینجا زیاد داره و اینجا چقدر براشون غریبه؟

بزرگ شدن و تغییرهای زیاد اونم تو شهرهای بزرگ اینقدر مشهوده که گاهی آدم دلش برای حتا چند سال عقب تر همین نزدیکا تنگ میشه!

فکرم میره اون سال پشت کنکور که یه دفعه تو تاکسی ونک بودم و یه اقای مسن که پوست دست هاش مثل دست ننه بود اونجوری که خال خال میشه و شبیه پلاستیکه، دستش رو عصا صندلی وسط نشسته بود و پشت چراغ قرمز میدون نور که خیلی وقته دیگه میدون نیست و اتوبان ستاری و کاشانی و فلانو بهمان تیکه پاره اش کردن داشت میگفت که تهران برای امثال من دیگه غریبه است وقتی ما اومدیم شهرک هنوز داشتن میساختن که اومدیم قبلش ونک بودیم خواستیم بیاییم اینجا که صدا نباشه اما صدا با ما اومد!! 

حالا خودم که گاهی میرم یه جاهایی و میبینم چقدر عوض شده دلم برای اون قدیمی تنگ میشه و فکر میکنم قدیمی های تهران مثلا همون محله ده ونک چطوری اونهمه تجملو تحمل میکنن؟

صدا داره میاد! 

با ما آدما صدا میاد و دنیا داره پراز تنهایی های شلوغ میشه!

راستی ما قراره بعدها به بچمون بگیم دوره ما خوب بود؟ 

 

/ 2 نظر / 18 بازدید
مسکوب

.... فکر کنم بگیم البته اگه بچه ای باشه ... اگه حوصله ی خاطره تعریف کردن واسش باشه ... اون فال حافظ ارزونا راست بود اما این گرونا نه همش دروغ در میآد ....شاید واسه اینم که شده بگیم دوره ی ما خوب بود ...

کم بود

شهر شلوغ میشه و ادما با هم مشکلی ندارن اما تنهان خیلی هم تنها