اهای ای فلانی

تو نشستی در افسردگی فانتزیت چای انگلیسی میخوری و ناخن سوهان میکشی و گله میکنی؟

دم پایی زرنگی هاتو پات کردی و کرنا رو برعکس گرفتی که همه بشنون؟

بابا این فیلم ها تکراری شده 

میخ گیر نیوردی گیر کردی به یقه ما؟ 

دلم برات میسوزه در عین ناباوری در بدبختی بزرگی دست و پا میزنی و هیچکس فکرشو نمیکرد که روزی غرق شی در خاله زنک بازی هایی که خودت همه رو منع میکردی ازش

مامانو که میبینم دلم میلزره

ادما درسهای سنگینی پس میدن به زندگی اما اون دژ محکم درسهایی داده که حتا از فکر بهشم آدم خم میشه 

ای در کلبه خویش غریب چاییت را بنوش و برای تمام بدبختی های سطحیت اشک بریز و گله کن مارا باتو هیچ کاری نیست!  دنیای ما باهم توفیر دارد اینقدر که ما هنوز با آبنبات قیچی و یه فلاسک چایی و باقالی و دمپختک صفا میکنیم و شما... 

اینجا هنوز روز و شب 12 ساعت اختلاف دارن و انجا؟

اینجا... 

 

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
کم بود

در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست