صرفا جهت خالی شدن دلم

یه روزایی مثل امروز که دلم قد تموم قد و قوارش گرفته بلکه هم بیشتر حرفا حناق میشه تو گلوم و چشمام میشه چشمه ی روون 

چطوریه که من از اس ام اس هم میفهمم یکی حالش بده یا خوب اما هیچکس خودمو نمیفهمه؟ 

نمیدونم 

چقدر دلم میخواست الان بام بودم در سکوتی بیش از حد همینطوری که فکر میکنم و اشک از گوشه چشمم میاد پایین اروم اینقدر گریه میکردم تا دلم سبک شه 

نمیدونم 

چی بگم اینروزها انگار بیشتر از هروقتی بهم داره این بیکاری فشار میاره 

نمیدونم زوم شدم رو همه چیز و غصه دلمو یه جوری فشار میده که انگار جای اون و تنگ کرده!

غبطه خوردن به خیلی ها و دیدن عامل اصلی این وضعیت هر روز درکمال پروییش و الاخون والاخونی خودم اینجایی که هستم و وقت برای فکر به همه چیز 

باید یه کاری بکنم 

میدونم باید 

امروز از شدت دل درد احساس کردم دارم میمرم یه جور عجیبی دل درد داشتم که انگار از کمر به پایین داشتم فلج میشدم به سرم زدم تو گروپ بزنم my heart heavy اما بیخیال شدم!  اگه پرسیدن چرا! اگه گفتن چی شده!  اگه گفتن باز چی شده! چی میخوام بگم فقط حالم بدتر میشه

دلم میخواست بگم چقدر امروز عصبی و دلگیرو ناراحتم 

یه پنجشنبه با حداکثرها

دلم میخواد بخوابم کاش درد ولم کنه یذره تا خوابم ببره 

چه روز دردناکی داره تموم میشه 

همه ی ادمای قوی یه جاهایی دارن که میرن و اونجا خودشونن که قوی نیست که غد نیست که هیچی نیست 

منم اینجا فقط اینجوری ام 

گریه کردن کار بسیار سختیه برای من اونم وقتی میبینم آدما با دردهای من یا غصه های من با اشک های من نظرشون در موردم برمیگرده و مییینم از چشماشون که میگن چقدر ضعیفی! 

نمیدونم دچار یاسی شدم که انگار هیچوقت بدرد نمیخوردم و طبلی تو خالی بودم نالایق بودم بدرد نخور بودم وهستم... 

گاهی فکر میکنم ترازوی عدالت برای من چرا هیچوقت تراز نمیشه 

یا شایدم این عدالته و من نفهمم 

نمیدونم

درماندگی بدترین دردیه که آدم میتونه تجربه کنه 

من خودمو خوب میشناسم 

هیچ بعد تنهایی تو زندگی به تنهایی منو خوشحال نمیکنه!برای اینکه حس خوبی داشته باشم مهمترین حس حس مفید بودنه. تا مادامی که حس مفید بودن و بدرد بخور بودنو قوی بودن نکن حالم خوب نمیشه 

من خودمو خوب خوب میشناسم من تقریبا خیلی ساله این حسو گم کردم یه مدت پیداش کردم که با دستای خودم افتادم تو چاه گودی که همه چیم گم شد توش 

لعنت به من که با طنابی پوسیده افتادم تو چاه 

همیشه فکر میکنم هر اتفاقی  پیش آمد خوب و بد و باهم داره اما این اتفاق آخری معادلاتمو بهم ریخته و فکر میکنم قراره چطوری بشه که بعدها بگم دیدی قرار بود اینجوری شه!  

نمیدونم 

 

 

/ 0 نظر / 26 بازدید