چقدر زود ....دير ميشود ...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

هم چنان که زندگی نشیب و فرازی دارد

گاهی گل می آورد ، گاهی خار ،

هم چنان که رویایی  و شتابناک میگذرد

جایی برایش هلهله میکنند ، جایی سفیر میکشند

خود اما زاری یی است ، تا مغز استخوان تسلی ناپذیر

چه رویای اش ، چه حقیقت اش

                                       « نیچه »

 

چقدر نزدیکه فاصلهء بودن و نبودن ، نیستی و نابودی ؛ واقعاً زندگی میون دو تو هجای هستی قرار گرفته فاصله بین نفس کشیدن و نکشیدن . حتی از بخش کردن اون دوتا هجا هم کمتره ... .

وقتی خودمو جای اونا میزارم وقتی به این فکر میکنم که تو اون 8 دقیقه زمان تعیین کننده که خیلی هاشو داریم واز دست میدیم چی کشیدن کلم سوت میکشه زمانی که حتی نمیتونستن برای زنده بودنشون تلاش کنن . 8 دقیقه زمانی که شاید برامون ارزش هم نداره . اما چه فاصله ای انداخت بین بودن و نبودنشون .ما چه تلاشی برای بقیه زمانمون که شاید از 8 دقیقه کمتر باشه کردیم ؟

روحـــــــــــــــــــــــــــــــــــشون شـــــــــــــــــاد .جز این هیچی نمیشه گفت ... .

 

                                                                   تا بعد یا حق

 

/ 15 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هلال

دلم خيلی گرفته ... خيلی ...

آخرين مرد فضايي

سلام ببخشيد که دير اومدم.....چه روزی بود....... متاسفم......... ميلاد با سعادت اما رضا مبارک

بودای خاموش

خاكسترم و آتش سردي با من دردي با تو نشسته ، دردي با من كبريت زدم،آب شد انگشتانم آدم برفي چكار كردي با من؟!

نرگس

سلام عزيزم . خوبی ؟ چه خبرها؟؟؟ بيوفا يه سربه مانزن... باشه. اون لينکی رو هم که داده بودی برداشتی . باشه ديگه باشه.... ولی آهنگ خيلی قشنگی روی وبلاگت گذاشتی . ممنون از حسن سليقه ات.

پگاه

سلام خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خيلی حرفا داشتم بزنم ولی می دونی عجيب دلم گرفته و حرفی ندام به اميد روزی که بتونم ببينم اونيو که می خواستم هميشه ببينمش ولی حيف که يکم جونم برای رفتن پيشش...يا علی مدد

info

سلام؟؟؟؟؟؟؟. خوبی؟ تا بوده چنين بوده و تا هست چنين هست. روحشان شاد .خدا رحمت شون کنه.

درد دلهاي شاعرانه دريا

نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا، شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا، تا کی ، برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو، آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد، من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد، کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد..روحشون شاد..............دوس داشتی سمت منم بیا...

info

سلام؟؟؟؟؟؟؟. (((چشم يک روز گفت((من در آن سوی اين دره ها کوهی را می بينم که از مه پوشيده است.اين زيبا نبست؟)).گوش لحظه ای خوب گوش داد،سپس گفت((پس کوه کجاست؟من کوهی نمی شنوم.))آنگاه دست درآمد و گفت((من بيهوده می کوشم آن کوه را لمس کنم،من کوهی نمی يابم.))بينی گفت((کوهی در کار نيست.من او را نمی بويم.))آنگاه چشم به سوی ديگر چرخيد،وهمه در باره ی وهم شگفت چشم گرم گفت و گو شدند و گفتند ((اين چشم يک جای کارش خراب است.)).)))((جبران خليل جبران)).