هر روز بدتر از دیروز

دلم میخواد شاد باشم 

تو خواب جیغ نکشم و هذیون نگم و اینهمه ظاهرمو نگه ندارم اما بخدا نمیشه 

سخت تر و سخت تر میشه که اسون نمیشه

دوتا مصاحبه امروز و شرکت هایی با اوضاع وحشتناک داره از نظر ذهنی منهدمم میکنه 

عجیب بود اون روز دیدن دخترایی با تیپ های آنچنانی و ماشین های آنچنانی تر فکرمو مشغول کرد که اینا واسه چی کار میکنن اما گمون نمیکردم بگن که حداقل سه ماه یه بار حقوق بدن و همه بپذیرن!اولین شرکت مهندسی مشاور ایران ناامیدمو دوچندان کرد

شرکت محترم داروگر هم سه تا معرف که بازنشسته نباشه شغل آزاد نداشته باشه و تو شرکت خصوصی کار نکنه و فامیلم نباشه میخواست که کل دور و وریای هیچکدوم شامل این شرایط نبودن! 

اینروزها همش فکر میکنم نفرین شدم یا دارم تاوان یه گناهی رو پس میدم 

نمیدونم!  

 

/ 0 نظر / 19 بازدید