رمان خوانی های عجیب من

کتاب بادبادک بازو تموم کردم 

دردناک بود 

کتابهای دردناکو من کند میخونم، کند و کش دار!!!

میخونم چند روز و بعد دوباره نمیخونم ،ممیخونم باز نمیخونم چند روز نمیخونم تا تموم وقایع تو مغزم جاگیر شه و بعدش که ته نشین شد دوباره بقیه اشو میخونم و این روند معمولا تا اواسط یک کتاب ادامه پیدا میکنه و رو به آخر دیگه میخونم میخونم میخونم تا تموم شه! 

حالا بعد بادبادک باز دارم "انگار گفته بودی لیلی "رو میخونم اینم اولاشه و دردم میاد از آشفتگیش و میخونم و ول میکنم تازه رسیدم صفحه ی 35 

حس جالبیه وقتی اینجوری میشم با یه کتاب! نه میزارمش کنار نه میخونم انگار به شخصیت ها میگم خودتونو به من بقبولونید!

میدونی البته بعضی کتاب ها هستن که سالها طول میکشه برای دوباره خوندنشون بعد ول کردن موقت مثل وردی که برها میخوانند یا عقاید یک دلقک که هیچوقت نتونستم بیشتر 60 صفحه بخونمشون آنقدر حل شدنشون درونم سخت بوده که هنوز دوباره نرفتم سراغشون

خیلی وقت بود تقرییا سالها که رمان نخونده بودم اما این آخری هی دارم میخونم و بعضی ها رو ول میکنم و بعضی ها رو مثل برق تموم میکنم

دلم میخواد فریدون سه پسر داشتو بخونم و تماما مخصوص اما نمیدونم چرا از از وقتی عباس معروفی عزیزم رفت آلمان و من 30 ورق از تماما مخصوص و خوندم دلم نمیخواد کتابهاشو بخونم!

شاهکار سمفونی مردگان توقع ادمو از داستان بالا میبره!  مثل هم نوایی با ارکستر شبانه و چراغ ها رو من خاموش میکنم و زمین سوخته و بادبادک باز...

گمونم من سخت میگیرم نمیدونم

/ 2 نظر / 14 بازدید
کم بود

ادم باهاس با داستان زندگی کنه هراز گاهی تو کوجه و هیابون پشت میز تو مترو هرجایی یه گریزی بهش بزنه و به یه تیکه اش فک کنه اینجوری میفهمی چی گفته.

طناز

زهرا جان! انگار گفته بودی لیلی رو من سال 80 خوندم. بعد از امتحان طراحی رآکتور که فکر می کردم میوفتم. حالم خوب نبود. انگار گفته بودی که تمام شد من خوابم برد و با یک حس بد دردناک بیدار شدم. اگر حال و هوای خوبی نداری کتابش را حالا نخوان.