13 اسفند

وقتی به سختی که این 9 ماه تحمل کردم فکر میکنم انتظارم از آینده زیادتر میشه 

انتظار از روزهای پس از این 

از اطرافیان 

از کار

از همه چیز 

تنهایی این مدت منو بیشتر و بیشتر تو خودم فرو برده و گاهی فکر میکنم  به بعدها و ناامیدتر از هروقتی میترسم

حرفا تلنبار میشن

من ناامید تر میشم

زندگی سخت میشه

اینکه شب ها تو تخت به تموم این چیزا بگم بچه ها برین کنار میخوام بخوابم سخت ترین کار ممکنه

نیاز به حرف زدن حتا خاله زنکی با کسی که حس بد بودن حراف بودن الکی گیر بده بودن و عقده ای بودن نده بهم داره درونمو تیکه تیکه میکنه 

اجبار اجبار اجبار 

اینقدر اینروزها طبق معمول تموم این ماه ها فکرام زیاده که گاهی خودم تو ذهنم به خودم میگم چقدر پرشدی تو آخه؟ از خودم میپرسم چطوری آروم میشی؟ و نمیدونم

دز قرصا رو دکتر برده بالا 

شاید باز از فردا بهتر بشم نمیدونم

فقط 17 روز دیگه مونده به تموم شدن 93 سخت 

 




/ 0 نظر / 17 بازدید