از دل چه بگویم ؟!!

 

از دل چه بگویم که اسیرت شده است

بیچاره نهانی به تو عاشق شده است

بی خود شده ای مست ز انگور توام

دل را چه بگویم چو اسیرت شده است

                                   «آدم برفی»

 

................................................

سلام سلام از همتون معذرت میخوام به خاطر این همه تاخیر

درگیر بودم و هستم عین پلنگنیشخند

حس نوشتنم برگشته؛ دوباره مینویسم مینویسم و مینویسم خیلی پر از نوشتن از تخلیه ی قلم و دلم ....

ممنونم اینفوی عزیزم ,من هستم ممنونم که درکم می کنی

ممنونم از همتون

تاریخ شعری که اومد و نوشتم و یادم نمیادچشمک 

بیخیال اینقدر این روزها مینویسم از این جور نوشته ها دفترم پر شده اینقدر که مصرف دفترم کلی رفته بالا زبان

اگه بتونم بیشتر میام معذرت که کم میام و سر نمیزنم قلب

 

/ 6 نظر / 2 بازدید
نگار

سلام آدم برفی.خوبی؟وبلاگ قشنگی داری.من نمی دونم اجازه نقد کردن دارم یا نه!!!! اما بذار بگم چون وبلاگت قشنگه...در مورد این این رباعیته.مصرع دوم و چهارم به نظرم می تونه قشنگ تر از این در بیاد.مثلا مصرع آخر دل را چه بگویم و اسیرت شده است اون (و) به نظرم به جا نیست البته ببخشید نیومده نقد کردم خوشحالم می شم تو هم بیای رباعی منو نقد کنی شاد باشی[گل]

Wild Star

[گل][گل][گل][گل][لبخند][چشمک][دست][گل][گل][گل][گل]

نگار

بازم سلام.براتون آرزوی موفقیت می کنم.شاد باشید[گل]

یک دوست

سلام عالی شروع کردی [گل] با ما باش [چشمک]

MoOnSa

به سلامتی . [چشمک][نیشخند] عین پلنگ مینویسی؟! پلنگ که نمینویسه![زبان]