شب و تنهایی

شب

شب که میشه، خب شب که میشه یه جور دیگه ای میگذره مخصوصا تو تخت و تنهایی وقتایی که دیگه هیچکس نیست به معنای واقعی کلمه و منم و من 

دیالوگ ها مرور میشه اوضاع مرور میشه دلگیرها یادم میاد و دلخوری ها بزرگ میشن و اون به معنای واقعی تموم وجودمو میگیره و باور میکنم که اوضاع خوب نیست باور میکنم که همه چیز خرابه و حالم بد میشه 

خیلی حساس شدم اینقدر که شوخی ها هم گاهی جدی میگیرم و به خودم تشر میزنم اما جواب نمیگیرم و جدی گرفتن هام ادامه دارتر میشه

نمیدونم 

دلم تنگ شده برای بیهوشی های سر ساعت اونجوری که گوشی از دستم میوفتاد و نمیفهمیدم که افتاده! کیف داشت راستش 

یارب نظر تو برگشته؟ 

یارب مرا آن ده که آن به!  و

بفهمون بهم آن بِه رو! هرچی که هست جوری که به نفهم ترین و کودن موجود روی زمین میفهمونی 

/ 0 نظر / 3 بازدید