آرام چون برف زمستان

روزمرگی های طعم دار .....

 
از دل چه بگویم ؟!!
نویسنده : snowball - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱٠ بهمن ۱۳۸٧
 

 

از دل چه بگویم که اسیرت شده است

بیچاره نهانی به تو عاشق شده است

بی خود شده ای مست ز انگور توام

دل را چه بگویم چو اسیرت شده است

                                   «آدم برفی»

 

................................................

سلام سلام از همتون معذرت میخوام به خاطر این همه تاخیر

درگیر بودم و هستم عین پلنگنیشخند

حس نوشتنم برگشته؛ دوباره مینویسم مینویسم و مینویسم خیلی پر از نوشتن از تخلیه ی قلم و دلم ....

ممنونم اینفوی عزیزم ,من هستم ممنونم که درکم می کنی

ممنونم از همتون

تاریخ شعری که اومد و نوشتم و یادم نمیادچشمک 

بیخیال اینقدر این روزها مینویسم از این جور نوشته ها دفترم پر شده اینقدر که مصرف دفترم کلی رفته بالا زبان

اگه بتونم بیشتر میام معذرت که کم میام و سر نمیزنم قلب