آرام چون برف زمستان

روزمرگی های طعم دار .....

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون ِ صحرا گردِ، بی سامان ؛

 هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره می کردم.

عجب صبری خدا دارد !

............................................

دلم برای همتون تنگ شده ، برای نوشتن اینجا برای تنهایی خودم ، برای هرچی قبلا بودم و حالا ازش دورم ؛ اما بازم خدا رو شکر ،ماها همون و بر میداریم که می کاریم وای به کسی که دروغ و نفرت بکاره ،

چمی دونم بی ربط دارم حرف میزنم نه ؟

خیلی پرم از حرف اما اینجا گفتنش خیلی برام سخته ، دلم گوش میخواد دوباره ، گوش شنوا نه ترساننده و سانسور گر ، دوتا گوش که دروغ نگن دروغ نشنون ، و از حقیقت فرار نکنن،و نصیحت نکنن.

هوا بد جوری سرد شده نه ؟ دوست دارم این هوا رو، حالا دیگه تنها نیستیم، هیچکدوم .

اینجا چقدر برام غریب شده سوال

بیخیال

اینجوریه دیگه

حالا تا بعد ..............

 

 

نوشته شده در ٩ آبان ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط snowball نظرات () |

Design By : nightSelect.com