آرام چون برف زمستان

روزمرگی های طعم دار .....

دلم رمیده شدو غافلم من درویش

        که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

خیال حوصله و بحر می سوزد هیهات

        چه هاست در سراین قطره ء محال اندیش

به کوی میکده گریان و سر افکنده روم

         چرا که شرم همی آیدم از حاصل خویش

.........

                              « حضرت حافظ »

اگه غلط نوشتم دیگه به بزرگیتون ببخشید دیگه من اینا رو تو بدترین موقعیت تایپ میکنم و تو بدترین شرایط میفرستم دیگه عجله و این حرفا دیگه

معذرت ننه جون جونی جونم

نوشته شده در ٢٤ دی ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط snowball نظرات () |

Design By : nightSelect.com