آرام چون برف زمستان

روزمرگی های طعم دار .....

وقتی اینجوری میشم میگم حکماً دارم زیاده روی میکنم . خوابم میشه فکرو غذام میشه دو تا چشم معصوم که میاد و میره

دلم میگه:گوش کن صداش داره میاد و عقلم میگه: نه اعتنا نکن

 اینجوری که :

دلم میگه : دیگه از تنگی و ترشی این رخت تازه به تن کرده داره میترکه

عقلم میگه : خیلی هم شیکه به تنت فقط تو زیادی سخت میگیری

دلم میگه : انگار جامون عوض شده حالا تو کور شدی

عقیم میگه : نخیر تنگی این لباس ( که به نظر من اینجوریا هم نیست اما خب ) باعث میشه که به رژیم فکر کنی من منطقی نگاه میکنم  تازگی ها یذره زیاده روی کردی چاق شدی واسه همینه ...

دلم میگه : من که وزنم زیاد نشده بازم تو با اون منطق کورت جواب دادی ؟

عقلم میگه : اشتباهت همینه  دیگه خب من اگه چیزی فرمان ندم که تو نمیتونی یه قدم برداری

دلم میگه:از قدیم گفتن حرف من و تو نمیفهمی

عقلم   میگه:

دلم میگه :

میگن و میگن اینقدر که سر گیجه میگیرم

.... ای بابا

 

...................................

سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند

همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند

دل به امید وصل تو همدم جان نمیشود

حان به هوای کوی تو خدمت تن نمیکند

با همه عطر دامنت آیدم از صبا عجب

کز گذر تو خاک را مشک ختن نمیکند

تا دل هرزه۹ گرد من رفت به چین زلف تو

زان سفر دراز خود عزم سفر نمیکند

.....

بچه ها هر کی این شعرو با صدای استاد شجریان داره و میتونه برای من بی زحمت میلش کنه ممنونم

                                    حالا تا بعد ...

نوشته شده در ٢٥ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط snowball نظرات () |

Design By : nightSelect.com