آرام چون برف زمستان

روزمرگی های طعم دار .....

 
......
نویسنده : snowball - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۳٠ دی ۱۳۸٥
 

 

سرمایی خوردم که نگو نپرس .صدام بالا نمی یاد.

ای بابا بالاخره این هفتهء کذایی تموم شد چه هفتهء سنگینی بود . بقول یکی میگفت دست آدمو بگیرن این استرس شب امتحان و آدم نکشه . ای بابا .... . 

 

 این هفته یکی رو دیدم که دلم براش خیلی تنگ شده هر چند که پشت یه کادر خشک و سرد به اسم جعبهء جادویی بود . چقدر دلم هوای ... . بی خیال .

چقدر دی زود تموم شد . ای بابا این زمستونم انگار گذاشته رو دور ِ تند و دِ برو . دلم آدم برفی میخواد یه برف توپول . مثل اون سال که کلی توش غَلت زدم . شدم یه آدم برفی درست و حسابی .راستی فکر کنم آدم برفی ۳ ساله شد  

                                            دارم از حال میرم باشه حالا تابعد