آرام چون برف زمستان

روزمرگی های طعم دار .....

 
 
نویسنده : snowball - ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۱ دی ۱۳۸٥
 

دلم برای نوشتن اینجوری تنگ شده.  داشتم وبلاگ سیب ترش و میخوندم یکی از وبلاگهای پر کار بود هر روز و هر لحظه شوتو بلاگش مینوشت جالب شد که اگه اون بلاگ نویسه پس اسم من چیه . علی الحساب یذره بهتر میتونم on بشم اونم کی حالا که کلی میان ترم و پایان ترم ریخته رو سرم ای بابا ... . نمی دونم از پس این ریاضی بر میام یا نه ؟!!!!! من نمیدونم ریاضی به چه درد شیمی میخوره بابا حالا این یه چیزی فیزیک دیگه چیه ؛خط ترمز و نقطهء اوج به چه کار شیمی میاد هان ؟ حالا اینا یه طرف این اندیشه نمی دونم چه قری بود وای باز پارسال یذره خوب بود این یکی انگار عین مرغ فقط نوک زده به هرچی چرتو پرته ای بابا ..... اخی پارسال چه عالمی داشتیم سر کلاس بینش استاد زمانی دلش میخواست منو خفه کنه بنده خدارو میزاشتم تو منگنه بعد که میخواست جوابمو بده قاطی میکرد اما انصافاً خیلی استاد ماهی بود . کلاسای فلسفه رو بگو، میدونم حالا میگید این که خیلی بی ربط تره به شیمی آره خارج از برنامه میرفتم خیلی خوب بود حیف که وسطش یهو نمیدونم چطوری شد که تموم شد و دستمون موند تو حنا یهو بهمون تلقین کردن که 9 جلسه کلاس رفتین الانم استاد میخواد بره خارج از کشور نمی تونه .  دلم یه کلاس مثل اون موقع میخواد . بی خیال حالا

راستی کلی شرمندهم و فقط میتونم بگم :

هلال جونم یه خبری از خودت بهم بده نگرانم آآآآ... .

حد بی نهایتم ممنونم که اینقدر با معرفتی .

 غریبهء عزیزم ممنونم که هستی هر چند که من زیادی با معرفتم !!!!! .

 دیوونهء عزیز ازت خبری نیست !؟ یه دستی زدم نه !!!! بیا هر چی بگی حق داری .

  شوپولکم تو چرا نمیایی قبلاً ها که قائم شهر بودی بیشتر برام نظر میدادی  .

 آفتاب پرستم که میدونم داره بد جوری خرو میزنه(  بزن تو میتونی ) .... .

شایان عزیز از بابت همهء کامنهای با محبتت ممنونم .

 و همینطور مهر آبان عزیز از تو هم ممنونم . .

 از اینفوی عزیز هم ممنونم هر چند که ...   .