آرام چون برف زمستان

روزمرگی های طعم دار .....

 

دلم حال و هوای مدرسه رو گرفته ، بوی مست کنندهء پاییز باد خنکی که تن آدم وکرخت میکنه . شبای طولانی که دلش نمی خواد فلق و ببینه . اومدن پاییز و زمستون بیشتر تنهاییمو داد میزنه آره  ( و این منم زنی تنها در آستانهء فصلی سرد ) تنهایی که پر حضوره اما بدون گرما . دلم می سوزه که دیگه باید با چشمای بسته خاطرتاتم و ببینم .هر چند کلی دفتر دارم که لحظه لحظه نوشتم چی شده اما جرئت نمی کنم برم سراغشون اینقدر بی قرار روزهاش میشم که دیگه  ... .

 قرار شد خونه تکونی کنم که غمگین نباشم . اما هر چی بیشتر زیر اون پتوی لعنتی گلهای بالشتم آب میدم نمی دونم چرا بازم خونه تکونیم تموم نمی شه . یه روز یکی میگفت واسه خودت بنویس آروم میشی نشدیم . یه روز گفتم آدم برفی واسه خودت باش نشد که باشیم . یه روز گفتم واسه خودم میبارم که واسه کسی یاسمن نشم اما اینقدر سمن هام زیاد شد که مجبور شدم یاسمنم بشم . بی خیال  حالا .

 

راستی بالاخره رفتم دانشگاه ؛ صبح مثل بچه های اول دبستانی رسوندنم در دانشگاه و رفتن یه حال به خصوصی داشتم نمی دونم بگم استرس یا نه اما یه جوری بودم شلوغ بود کلی آدم رنگارنگ . دلم می خواست با تموم انرژی می تونستم بخندم اما حتی لبخند هم نمی زدم شاید اگه تو زندان می رفتم خوشحال تر بودم . تو همهء گوشه های محیط دانشگاه دنبال ... نمی دونم چی بگم دنبال یه چیزی میگشتم با دو سه نفر حرف زدم به قولی شدیم دوست ،  کلی گفتم و خندیدن اما خودم  ؟!؟!؟!  جالبه که هم شهری هم در اومدیم روز اولی کلی آدم شناختم بقول داداشم  ملت یه عمر میرن و میان هیچکس و نمی شناسن بعد من  . آدم بر فی یه دیگه ... !!!!!!!

شوپولی هم فردا میره که انشاالله بره سر کلاس . همه دارن میرن دیگه . راستی یکی دیگه هم اضافه شد به همه رفتنی ها اینفو هم داره میره زنجان ؛ امسال دانشگاه آزاد خیلی خوب به همه حال داد آ ( .. )

چشمام خیلی درد می کنه نمی تونم بنوسم اینقدر اینجا ابریه که جلوی مانیتور و هم گرفته شاید دیر به دیر آپ کنم . اما همهء سعیم و میکنم که به همتون سر بزنم تا بعد 

....................................................................

راستی شوپولی ، یاور همیشه مومن بهت سلام میرسونه الان تو دستمه . فکر میکردم سر نمیزنی حالا که میدونم میایی خوشحالم . حتماً نظر بده . مراقب خودتم باش . خوشحالم که مینوسی . همیشه حیفم مییومد که اون ذهن فوق العاده واسه نوشتن چیزی ننویسه .

از دیوونه جونم بازم واسه نگرانیش ممنونم . جواب میلم و اگه خواستی بده خوشحال میشم .

واسه اینفو هم آرزوی بهترین ها رو دارم انشا الله اونم موفق می شه .

به پگاه هم قبولیش و توی دانشگاه تبریک میگم انشالله هر جای که میری موفق باشی .

به آفتاب پرستم میگم که بچه جون سخت نگیر از مدرسه رفتم لذت ببر که من الان دیوونهء یه ساعت تو مدرسه بودنم . دیوونهء اینکه صبح زود زورکی بیدار بشم و به اجبار سر صف واستم و نق های بچه ها رو گوش بدم . وکلی چیز دیگه .... .

هلال نازنینم قرار بود تا آخر شهریور بیاد نمی دونم کجاست انشاالله هر چه زود تر با خبرم میکنه . منتظرتم ...

در آخر از داداشی جونم و مرد فضایی و نرگس گلم و پیام عزیز و فیروز مهربون که وقت نکردم بشون سر بزنم معذرت می خوام .

از فردی هم که با این نام   <....*....* > بهم سر میزه هم مچکرم خیلی زیبا جواب مطلب هامو میده  ... .

                                                     حالا تا بعد یا حق ..

 

 

نوشته شده در ٩ مهر ۱۳۸٤ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط snowball نظرات () |

Design By : nightSelect.com