آرام چون برف زمستان

روزمرگی های طعم دار .....

 

دیگر این خیمه شب ِبازی این چرخ بزرگ

جز به تکرار ندارد روزی

همه شب روز و همه روز ، شب است .

همه دم تاریک و همه بی مقصود است .

دیگر این قعر بزرگ ، اوج لطیف ابدی ؛ نیست برام جالب

دیگر این هیچ شدن ، ماندن و مردابی بودن ؛ نیست برام جالب

می برد ، میدهد و میگیرد

آنکه گویند حکیم است و بدون قالب !

گفته اند و گویدم باز صدا :

" مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا ؟! "

ساعت و ثا نیه و چرخش گردون چرخد

عمر پیری رسد باز ندانم که چرا ؟

همه می گویندم که ببر لذت از این ثانیه ها

دیر نکن دیر شود !!

چیست این دیر که من غافلم از این شدنش ؟!

دیر ِ اکنون و همان دیر که هرگز نرسد پایانش ؟!

دیر ِ لحظه ، دیر همراههء ای وای چه شد وای شد ؟

...

ما همه نقطه کش ِ زیر همان شکل سوالیم هنوز

بندهء دیرشدن ، بعد و زمانیم هنوز

پاسخ ثانیه ها را نتوانیم بدانیم هرگز

این صدای مخفی قلب من است ؟

آری

فریاد زند : کار تو !

نه ؛

کار ما ! نیست بجز صبر و سکوت .

« آدم برفی ___ 23/9/84 »

................................................................................................

الحق که دنیاست و هزارتا رنگ هزار جور شکل و شمایل . هر چی فکر می کنم نمی دونم سازندهء غم منم یا یه چیز دیگه . سازندهء عنصر منتظر که بعد هر خنده ای خودشو نشون بده ؟ دیگه داره حالم از این کلاهی که دارم سر خودم میزارم و خودم باهاش گول میزنم و بقیه رو راضی میکنم بهم میخوره . دلم بد جوری گرفته اما کیه که براش بتونم بگم چی داره به سرم میگذره ؟! ... دلم از خودم از همهء نزدیکای غریبه گرفته از همه ... .

چرا هوای سرد باید بد باشه ؟ چرا همه از هوای سرد و آسمون گرفته دلشون میگره ؟ چیش بده لا مصبا چیش بده ؟ بده دیگه حداقل کمتر احساس میکنی که همه سردن سرمای زمستون و برف و بارون بهتر از حرفای سنگین و سرد نیست . بهتر از همهء آدمایی که فقط آدم بودن و یاد گرفتن ؟ حداقل وقتی دل آسمون گرفته یکی هست که با دلت همراهی کنه یکی که آزار نداره یکی که میتونه همراهت باشه اما حداقل دیگه ازش نمیترسی پاهاو سر خیس از آب بارون حتی اسیدیش بهتر از احساس سرمایی نیست که از همهء آدما به تنم نشسته تحمل آسمون گرفته راحتره یا بغض سالهای یه آدم خوش بحال ابرا چقدر راحت میبارن چقدر راحت سرو صدا میکنن و می غرن و خیلی رو هم میترسونن . کاش منم شهامت فریاد داشتم فریاد غم گریه کردن غریدن و نترسیدن ... . چقدر دلم گرفته آخدا ........... .

نوشته شده در ٦ دی ۱۳۸٤ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط snowball نظرات () |

Design By : nightSelect.com